|
مثل تو ... مثل گلدانهایی که هر روز پشت پرده های حریر از ریشه های به خاک سپرده جوانه می گیرند و در کسالتی بیهوده بیهوده زرد می شوند ! چه چیز را فراموش کرده ام چه چیز را اینجا به مضحک ترین ضربه های ساعت تکیه داده ام ؟! چه چیز را هنگامی که از پله ها پایین می رفت بدرقه کردم و با ناباوری گفتم خداحافظ نه اشتباه کردم !!! هنوز به من نگفته اید که نوزده پله به کجا ختم می شود ، لعنت به این خداحافظی نیمه راه و به این ریشه بستن بی موقع و به این عقوبت خفته در زبانی که مال من نیست ، من هر شب در کوچه ای قدم بر می دارم که قلب آن را عابران مرموز فاسد کرده اند ... من باید فراموش کنم من باید میان این همه امتداد آن نوزده پله صبور را برگردم و زیر صفر عاشق شوم ! چه سطرهای بی حاصلی که در لحظه لحظه های آن به دخترانی بر خوردم که دستهای خالی شان را در آینه جوان می کردند و در عمق ظلمت برای خلوت همیشه بزرگ و شلوغشان شعرهای کوچک می خواندند ، از من مخواهید که فراموش کنم ! من دارم ستارهای اکلیلی روی سنگ فرش خیابان را در کهکشانی می چینم که روی زمین ادامه می یابد و پشت پرده های حریر اتاقم حس می کنم که آهسته آهسته زندگی دارد ... در چشم عروسکان منتظر نارنجی می شود از من مخواهید که فراموش کنم ! + نوشته شده درجمعه 14 دی1386 16:25 توسطعلیرضا مهسا |
خداحافظ ازاینجا که خسته شدم میخوام برم قلبمو که دادم به تودیگه باید پس بگیرم خداحافظ دیگه میرم اگه یه روز دردهای دنیا بریزه تو قلب من ستاره ها خاموش بشن تو آسمون شب من من میمیرم دیگه میرم خداحافظ دیگه رفتم پایان ثانیه منم خورشید و کشتم تا دیگه خودم به جات غروب کنم دل میسوزه ازم نخواه بیشتر از این اسیر این قفس باشم هیچی نمونده خاکستر دو آتیشم ریزه ریزه دل میسوزه خسته شدم دلم گرفته این روزها غم لانه کرده تو صدام بارون غصه انگاری میباره تو ترانه هام عاشق بودم خسته شدم
دل بیا بریم از عشق دیگه نگیم درد عشقی که کشیدیم جز خدا به کسی نگیم ********************************* ابرهای پاییزیه دل گیر من جوان ترها چهره پیر من چشمای من بی خبرهای ساده منتظرهایه دل به جاده داده مردمکها تون به کجا زل زدن باز مژههاتون به کجا گل زدن کاشکی بدونی هنوزم از اشتباه قبلی تون میسوزم با این که هیچ کس نیومد پیش من شب زده و چشمای درویش من تنها نبودم حتا یک دقیقه با تنهایی که بهترین رفیقه
*************************************
قهر نکن عشق من قهر تو آتیشمه من نمیخوام بسوزم وقتی دلت پیشمه برای داشتنه تو چه راه دوری رفتم دلم میخواد بدونی راه و چه جوری رفتم *************************************
تنها ترینم من تنها نذار منو تنها سفر نکن سفر نکن این دلشکسته از یاد رفته را دیوانه تر نکن چشمهای خیس من این چشمه های غم دیوونه تواند *************************************
شبو روز پیش منی تو هنوز پیش منی تو هنوز تو سفره دل در ویش منی *************************************
اگه میخوای بری برو از تو دوباره میگذرم نگاه به گریه هام نکن من از تو بی وفا ترم همیشه بی گناه تویی همیشه تقصیر منه نگای بی وفای تو همیشه تنه میزنه میگذرم از گناه تو ولی خدا نمیگذره ************************************
این دله من پره خون شد ندیدی زندگیم حروم شد واسه خواستنت واسه رفتنت هنوز نگام به در موند و دلم داغون ***********************************
یه عمر ازگار که چشم به در دوختم نموندی پیشم بازم تنها موندم حالا با دلی خسته میگم هنوز عاشقت هستم یه عمر ازگار که چشم به در دوختم نموندی پیشم رفتی و باز هم تنها موندم ولی خنجر زدی به قلبم قلبمو با سکوت دوختم ************************************* تو این روزها دلم خسته همه درها به روم بسته به جز درد و غم و گریه همه چیزم ز دست رفته منو گذاشتو رفت اونیکه هستیم ز وجودش بود دل غمگینو خاموشم پر از شادی ز عشقش بود
*********************************** به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات چشات هم تنهام گذاشتن حالا من موندمو اشکو بغز و آه و تک ستاره تو و من مگه بهت نگفته بودم بی تو روزگار من تیره و تاره حالا روزگار من بعد سفر کردن تو طناب داره تیغ و میکشم رو رگهام می پاشه خونم رو عکس هات نتونه سدی بسازه رنگ چشمات سیل اشکام
*******************************
بعد از رفتنت : ****************************************** کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه فردا نبود کاش بودی تا برای قلب من زندگی این گونه بی معنا نبود کاش بودی تا لبان سرد من قصه گوی غصه غم ها نبود کاش بودی تا نگاه خسته ام بی خبر از موج از دریا نبود کاش بودی تا زمستان دلم این چنین پر سوز پر سرما نبود کاش بودی تا فقط باور کنی بعد از تو این زندگی زیبا نبود مثل روز برایم روشن است: بگذار ازتنهایی این روزهای بی تو بگویم. کم کم دارم باور می کنم که بی تو باید زندگی کنم. وطناب آرزوهایم راازبام آمدنت ببرم.تورفتی و من شاعر شدم. چه اهمیتی داردکه شعرهای مرا نمی خواهی یا اصلا مرا نمی خواهی تمام ترانه هایم فدای غرورت دلم روشن است که یک وقت شایدروز شاید شب تو ازمیان بلور اشک هایم ظهور میکنی دلم روشن است که دلت برای من تنگ می شود . می بینی چقدر دلم خوش است به خیالت بگذار بگویم که هنوز ازاین دلبستگی ساده دل نبریدمبا اینکه مثل روز برایم روشن است که خیال روشن آمدنت رابه تاریکی گور خواهم برد فقط خواستم ازتوبگویم برای آخرین بار تانگویی که عشقم رنگ تکرار داشت *************************************
اگه من اگه من یه بارديگه دنيا بيام اگه من یه بار دیگه بزرگ بشم خواستم دوباره یه بار دیگه عاشق بشم اگه باز میام سوارهمون اتوبوس مي شم تا شاید تو لیست بلوتوثم یه بار دیگه جوجو خودمو ببينم باز میام عقــربه های چشمامو به روی ساعته دو کوک مي كنم و در آن لحظه که پلکام روی هم لحظه که قلبم تاپ وتوپ و در آن لحظه که فکرم همه تو و در آن
شعری که جوشید از دلم اینبار باشد مال تو. احساس شیرین دلی ، تبدار باشد مال تو. از من بریدی بی سبب، من هم گذشتم از دلم . پاینده باشی سهم این ، ایثار باشد مال تو. باشد برو بی اعتنا ، تنها رهایم کن ولی ، قلبی که مانده پشت این ، دیوار باشد مال تو. چیزی ندارم من دگر، جز یک رمق جان در بدن . حتی همین این یک رمق، صدبار باشد مال تو. جز شعر چیز دیگری ، در چنته ام پیدا نشد. قابل ندارد این غزل ، بردار باشد مال تو ******************************* + نوشته شده درجمعه 7 دی1386 10:1 توسطعلیرضا مهسا |
به دنيايي كه نامردان عصا از كور مي دزدند من از خوش باوري آنجا محبت جستجو كردم
يكي را دوست ميدارم ولي افسوس كه او هرگز نميداند ... نگاهش ميكنم تا از نگاهم بداند كه او را دوست ميدارم ولي افسوس كه او هرگز نگاهم را نمي خواند . + نوشته شده درجمعه 30 آذر1386 3:7 توسطعلیرضا مهسا |
داشتم تو يه جاده ميرفتم كه چشمم خورد به يه تابلو كه روش نوشته بود : دوست داشتن دل ميخواد نه دليل ... + نوشته شده درجمعه 30 آذر1386 3:4 توسطعلیرضا مهسا |
ميدوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟.. لبخندي كه بي اراده روي لباي يه عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سكوت فرياد بزنه : دوستت دارم...
+ نوشته شده درجمعه 30 آذر1386 3:4 توسطعلیرضا مهسا |
یکی را دوست میدارم ... یکی را دوست میدارم ولی او باور ندارند ! یکی را دوست میدارم ، همان کسی که شب و روز به یادش هستم و لحظات سرد زندگی را با گرمای عشق او میگذرانم ! کسی را دوست میدارم که میدانم هیچگاه به او نخواهم رسید و هیچگاه نمیتوانم دستانش را بفشارم ! یکی را دوست میدارم بیشتر از هرکسی ، همان کسی که مرا اسیر قلبش کرد ! یکی را دوست میدارم که میدانم او دیگر برایم یکی نیست ، او برایم یک دنیاست ! یکی را برای همیشه دوست میدارم ، کسی که هرگز باور نکرد عشق مرا ! کسی که هرگز اشکهایم را ندید و ندید که چگونه از غم دوری و دلتنگی اش پریشانم ! یکی را تا ابد دوست میدارم ،کسی که هیچگاه درد دلم را نفهمید و ندانست که او در این دنیا تنها کسی است که در قلبم نشسته است ! یکی را در قلب خویش عاشقانه دوست میدارم ،کسی که نگاه عاشقانه مرا ندید و لحظه ای که به او لبخند زدم نگاهش به سوی دیگری بود ! آری یکی را از ته دل عاشقانه دوست میدارم ، کسی که لحظه ای به پشت سرش نگاه نکرد که من چگونه عاشقانه به دنبال او میروم ! کسی را دوست میدارم که برای من بهترین است ، از بی وفایی هایش که بگذرم برای من عزیزترین است ! یکی را دوست میدارم ولی او هرگز این دوست داشتن را باور نکرد ! نمیداند که چقدر دوستش دارم ، نمی فهمد که او تمام زندگی ام است ! یکی را با همین قلب شکسته ام ، با تمام احساساتم بی بهانه دوست میدارم ! کسی که با وجود اینکه قلبم را شکست ، اما هنوز هم در این قلب شکسته ام جا دارد ! یکی را بیشتر از همه کس دوست میدارم ، کسی که حتی مرا کمتر از هر کسی نیز دوست نمیدارد ! یکی را دوست میدارم ... با اینکه این دوست داشتن دیوانگی ست اما .......... من دیوانه تنها او را دوست میدارم ! + نوشته شده درجمعه 30 آذر1386 3:3 توسطعلیرضا مهسا |
من فقط یک پنجره می خواهم پنجرهای که بتوان از آن دنیا را سبز دید .. من فقط یک قلم می خواهم قلمی که بتوان با آن غم های دنیا را خلاصه کرد .. من فقط یک لانه می خواهم لانه ای که بتوان خود را با تنهایی درآن حبس نمود .. من فقط تو را می خواهم تویی که اینک مرا در مرداب غم تنها نگاشتی .. سالهاست دلتنگت خواهم ماند می دانم بر نخواهی گشت اما چاره ای نیست .. خنده ای نیست .. عشقی نیست آنچه مانده است دو چشم خیس و یک قلب نا آرام با گیتار شکسته ای که صدایش قلبم را می لرزاند .. می دانم نخواهی آمد من پنجره ای می خواهم که از آن بتوان تو را دید .. با تو بود .. با تو خندید ، خدایااااااااااااا فقط یک پنجره برای شروعی دوباره + نوشته شده درجمعه 30 آذر1386 3:3 توسطعلیرضا مهسا |
چند تا دوسم داري ؟ هميشه وقتي يکي ازم مي پرسيد چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم... ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري ؟ گفتم : يکي !! ميدوني چرا ؟ چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که ميشناسم ... دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ! ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه پدر يکيه ... تو هم يکي هستي ... وسعت عشق من به تو هم يکيه ... پس اينو بدون از الان تا هميشه : يکي دوست دارم + نوشته شده درجمعه 30 آذر1386 3:1 توسطعلیرضا مهسا |
در دور دستها کسي را مي شناسم که قلبي به وسعت دريا دارد ، ياس محبت او را که با تمام رودها برادر است ، او را که وجودش سرشار از آبي بيکران است ، او را که همراه نسيم صبا مي وزد، آري او را مي شناسم . + نوشته شده درجمعه 30 آذر1386 3:1 توسطعلیرضا مهسا |
+ نوشته شده درجمعه 30 آذر1386 3:0 توسطعلیرضا مهسا |
+ نوشته شده درجمعه 30 آذر1386 2:51 توسطعلیرضا مهسا |
یکی بود و یکی نبود فقط یکی بود که خودش بود و دیگری نبود یکی بود و یکی نبود اون یکی بود و غیر از اون هیچکس نبود یکی بود و یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود یکی بود و یکی نبود مثل تو مهربون هیچکس نبود یکی بود و یکی نبود مثل تو بخشنده و بی منت اصلاً نبود یکی بود و یکی نبود بزرگتر از تو مگه کسی بود یکی بود و یکی نبود قادرتر از تو مگه کسی هست یکی بود و یکی نبود به غیر از تو اگه کس دیگه ای بود اونوقت تکلیف من چی بود اگه بخشنده نبود تکلیف چی بود اگه مهربون نبود اوضاع چی بود یکی بود و یکی نبود از اون اول یکی بود وآخرم همون یکیه آره یکی بود و یکی نبود خدا بود و خدا بود و خدا بود یکی بود و یکی نبود اون یکی من بودم که بد بودم و اون یکی تو نبودی یکی بود و یکی نبود اونیکه همیشه تو رو فراموش کرد من بودم اونیکه منو فراموش نمیکرد تو بودی یکی بود و یکی نبود اونیکه عهد شکست ، خیانت کرد من بودم اونیکه صبور بود و دلش شکست تو بودی یکی بود و یکی نبود اونیکه گفت عاشق تو ، دروغ می گفت من بودم اونیکه هم عاشق بود و هم معشوق تو بودی یکی بود و یکی نبود اونیکه دلش سیاه بود من بودم اونیکه قلبش تموم دنیا بود تو بودی کاشکی همیشه یکی باشه و این یکی نباشه کاش همیشه این یکی بود و من نبودم کاش فقط اون باشه و هیچکس نباشه لااقل کاش منو تو یکی بشیم تا اینجور نشه کاش میشود با هم باشیم تا اون روزی که این دنیا باشه ... + نوشته شده درجمعه 30 آذر1386 2:50 توسطعلیرضا مهسا |
آموخته ام ... که بهترين کلاس درس دنيا، کلاسي است که زير پاي پيرترين فرد دنياست + نوشته شده درجمعه 30 آذر1386 2:2 توسطعلیرضا مهسا |
دردو چشمش گناه می خندید بر رخش نور ماه می خندید در گذرگاه آن نگاه خموش شعله بی پناه می خندید شرمناک وپرازنیازی گنگ با نگاهی که رنگ مستی داشت در دو چشمش نگاه کردم وگفت: "باید ازعشق حاصلی برداشت." سایه ای روی سایهای خم شد در نهانگاه رازپرور شب نفسی روی گونه ای لغزید بوسه ای شعله زد میان دو لب + نوشته شده درجمعه 30 آذر1386 1:58 توسطعلیرضا مهسا |
من به درماندگی صخره و سنگ + نوشته شده درجمعه 30 آذر1386 1:50 توسطعلیرضا مهسا |
یكی بود یكی نبود یه دروغ كهنه بود + نوشته شده درجمعه 30 آذر1386 1:49 توسطعلیرضا مهسا |
لالالالا بخواب دنیا خسیسه
واسه کمتر کسی خوب مینویسه یکی لبهاش همیشه غرق خندست یکی پلکاش تو خوابم خیسه خیسه.. + نوشته شده درجمعه 30 آذر1386 1:48 توسطعلیرضا مهسا |
شبی پرسیدم از خود ؟ هستی ام چیست؟
بجز اشک و نیازو یادو تقدیر و حالا با صداقت مینویسم همین هایی که من دارم فدایت + نوشته شده درجمعه 30 آذر1386 1:47 توسطعلیرضا مهسا |
پسرها و ديدگاهشون از زندگي اجتماعي در سنين مختلف + نوشته شده درجمعه 30 آذر1386 1:30 توسطعلیرضا مهسا |
دوس داشتن دل ميخواد نه دليل پس من دوووووووستون دارم بي دليل *********** هيچکس لياقت ديدن اشکاي تو رو نداره اوني که داره هيچوقت اشک تو رو در نمي اره *********** الهي مورچهگازت بگيره شامپو بره تو چشمات مگس بره تو گوشت اگه قراموشم کني!!!!! ********* ميداني چه مي شود وقتي تمام احساساتت و عشقت را جمع كني و همه را به يك نفر هديه كني ..! مايه نشاطش باشي و تمام تلاشت شاد نگهداشتن او باشد . اما او بي اعتنا باشد و بي تفاوت . اينچنين است كه لحظه هاي خاموشي جان مي گيرد + نوشته شده درجمعه 30 آذر1386 1:12 توسطعلیرضا مهسا |
|